خاطره 8
khatfarhangi khatfarhangi | پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۴ ب.ظ
#هر_پگاه_یک_پیام 8
از وقتی که در دفتر سردار اباذری مشغول بکار شد او را شناختم. تا پیش از آن یک شناخت کلی نسبت به او داشتم؛ مثل دیگر دانشجویانی که هرروز آنها را میدیدم. من مربی بودم. مدتی که از حضورش در دفتر سردار گذشت، احساس کردم که بچه صاف و ساده و مخلصی است. کارهایی را که به او میسپردیم، دقیق یادداشت میکرد، سریع پیگیر می شد و زود هم جواب پیگیریهایش را به ما میداد. هرچه کار سختتر میشد، علاقه و انرژی عباس به کار هم بیشتر میشد. به تدریج به تواناییهای او ایمان آوردیم و هرکارِ دشواری را به عباس میسپردیم خیالمان راحت بود که قطعا انجام میشود. برای تمام ساعات روزش برنامهریزی داشت.
نقل از:
حسین جوینده-همرزم شهید
کانال جوان مومن انقلابی
- ۹۷/۰۵/۰۴